دوستان خوبم سلام... نمیدونم چطور از محبتهای بی شائبه تون تشکر کنم فقط میتونم بگم امیدوارم هر چی که از خدا میخواید( البته معقول) خدا بهترینش رو نصیبتون بکنه...
این پست رو دارم یه خورده خصوصی ترش میکنم... نمیدونم شاید دارم خودم رو واسه خدا لوس می کنم تا مث همیشه یه نگاه ویژه بهم بکنه...
یه شب ابوالحسن خرقانی داشت با خدا راز و نیاز می کرد که یه دفعه یه صدایی شنید: ای ابوالحسن میخوای از آنچه که از تو میدونم با خلق در میون بذارم تا سنگسارت کنند؟
شیخ گفت: ای خدای من! میخوای تا آنچه از رحمت تو میدونم و از فضل تو می بینم با خلق در میون بذارم تا دیگه هیچکی سجدت نکنه؟!...
ندا اومد که: نه از تو نه از من...
پی نوشت۱: گفتی که گنه کنی به دوزخ برمت/ این را به کسی گو که تو را نشناسد...
پینوشت۲: بچه ها من عصر همین شنبه عمل دارم خواهش میکنم منو فراموش نکنید...
راستش نمی دونم چطوری باید این پست رو بنویسم...فقط میدونم به دعای همتون احتیاج مبرم دارم...آخه قراره شنبه هفته بعد یه عمل قلب انجام بدم...خب آدمیه دیگه ...در ضمن میخواستم طی این مدت اگه براتون مشکلی درست کردم یا خدایی نکرده چیزی گفتم که به مذاقتون خوش نیومد و باعث رنجش خاطرتون شدم منو حلال کنید و بذارید به حساب جهالت جوونیم...
کدام گوشه ی دنیا نهفته روی چو ماهت
الهه ی من ز که پرسم نشان یوسف چاهت
چقدر ناز غزل را کشیده ام که سراید
تمام سوز دلم را ز دوردست نگاهت
به کوچه های عبورت چقدر آب بپاشیم
یواشکی من و این چشم های مانده به راهت
هنوز می رسد از لا به لای این همه تقویم
صدای ندبه و زاری ز جمعه های پگاهت
چه قصه ها که شنیدم ز کودکی ز ظهورت
نیامدی و شدم خود چه قصه گوی پر آهت
چقدر هلهله دارد طنین سبز طلوعت
چقدر همهمه دارد گدای این همه جاهت
چگونه جان بسپارم به پای سرخ ظهورت
به وقت گفتن این شعر و یا رکاب سپاهت
شکسته بال عروجم ز تیرهای معاصی
خدا کند که نیفتم ز دیدگان سیاهت
تمام شهر و محل را سپرده ام که بگویند
به هر کجا که تو هستی خدا به پشت و پناهت
دعاترین دعاها همین دعای نگار است
امان بده که بمیرم به پای بقیت الاهت
پی نوشت۱:بی چتر بیا / خیال که خیس نمی شود.../ پس چتر برای چه؟؟؟...
پی نوشت ۲: دلهای پاک خطا نمی کنند بلکه سادگی می کنند و امروز سادگی پاکترین خطای دنیاست...
پی نوشت ۳: بچه ها تو رو خدا برام دعا کنید![]()
![]()
![]()
![]()
پی نوشت ۴: زندگي فرصت بس كوتاهيست تا بدانيم كه مرگ هم حادثه است مثل افتادن برگ که بدانیم پس از خاک زمستانی خاک، نفس سبز بهاری جاریست...
می پرم توی آغوش شب زنده داری
ما (یعنی من و دلم...)
شمع روشن می کنیم
تا اگر آمدی...
به میز و صندلی ها نخورد پایت
و دل من ریش نشود...
*******************
تو
رنگ میدهی
به لباسی که می پوشی
بو میدهی
به عطری که میزنی
معنا میدهی
به کلمه های بی ربطی که
شعرهای من می شوند...
پی نوشت۱: تقدیم به کسی که زیاد از اومدنش به سلول سلول وجودم نمی گذره...
پی نوشت۲: بعضی قصه ها رو می خونیم تا خوابمون ببره اما بعضی قصه ها رو برای این می خونیم تا از خواب بیدار بشیم...باید حواسمون باشه و یه مشت آب از دستای خدا برداریم تا به صورت دلمون بپاشیم تا دوباره به خواب نریم...
از آن درخت سبز حیرت بار
اندیشه اش این بود:
که جاودان گردد مثل خدای قهار...
پا را نهاد او روی حرف خق
با سیب و سر
روی زمین
افتاد...
حلاج اما
با همان اندیشه حوا
سر را به زیر پا نهاد و
دست بالا برد
و سیب سرخ زندگی را چید
با خوردنش
جاوید شد
جاوید...
پی نوشت 1: آدما برای هدایت همدیگه آفریده شدند..
پی نوشت 2: گاهی وقتا خدا حرفاشو با زبون آدمای دور و برمون میگه باید یه خورده بیشتر و بهتر گوش بدیم و کمتر حرف بزنیم... تا به این نکته پی ببریم...فرقی نمی کنه از یه بچه باشه یا یه حرف از روی سر قبر یکی...
انا لله و انا الیه الراجعون
خدایا من چقدر درک بدی دارم... عمرم داره همینطوری میره و من فکر می کنم که حتما باید به مرز پیری برسم تا مرگم فرا برسه... واسه همینه که ککم نمی گزه و ارتباطم باهات کاملا سطحی و اجباری و خسته کننده است... منو ببخش که انقدر بدم و ازت ممنونم که اخلاق بدم رو تحمل می کنی...
پی نوشت1: ای کسانیکه ایمان آورده اید ! خدا را بسیار یاد کنید و صبح و شام او را نیایش کنید. اوست که بر شما درود می فرستد و فرشتگان او نیز... تا شما را از تاریکی ها بسوی روشنایی بیرون آورد و او با مومنان مهربان است...
خدایا تو چقدر ماهی ...اصلا ماه تر از خورشیدی


سلام دوستای خوبم...نمی دونم واسه چی امروز غروب انقدر دلم گرفته...اما به هر حال این عید خوشکل رو که شاید به این سبک دیگه نبینیمش به آقا امام زمان (عج) و همه شیعیان جهان بخصوص شما دوستای خوبم تبریک میگم...
پی نوشت 1: من امروز توی یه کتابی خوندم که حاج همت 28 سالش بود که شهید شد...
پی نوشت 2: کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست/ گشته هر گوشه چشم از غم دل دریایی...
پی نوشت 3: چقدر خوبه که با تولد یه همچین افرادی مثل امام رضا علیه السلام خود امام رضا علیه السلام هم در ما متولد بشه چون این جشنها همش سمبل و یه تولد ظاهریه...
یه روز حضرت موسی علیه السلام یکی از دندوناش درد می گیره... هر کاری می کنه، پیش هر طبیبی که میره درد دندونش دست بردار نیست که نیست...به ناچار شروع میکنه به نیایش با خدا و از خدا میخواد تا بهش کمک کنه...خداوند متعال میگه: به فلان مکان برو و فلان گیاه رو بگیر و ازش استفاده کن تا دردت تسکین پیدا کنه...حضرت موسی همین کار رو میکنه و دردش قطع میشه...
اما چندی نمی گذره که دوباره درد همون دندونش اذیتش می کنه...حضرت موسی دوباره به همون مکان میره و از همون گیاه استفاده میکنه ، اما این بار دیگه اون گیاه کارساز نیست..
به ناچار پیش خدا میاد و میگه: خدایا دفعه قبل از همین گیاه استفاده کردم و خوب شدم اما الان اینطور نشد؟... خداوند در جواب میگه: چون تو دفعه قبل خودت رو به من واگذار کردی اما الان خودت رو به اون گیاه سپردی...اینم جوابش... اینم آخر وعاقبتش...
پی نوشت1: یاد گرفتم که که هیچوقت خودم رو دست این و اون ندم...تا وقتی که خدا هست غیر اون چرا؟؟؟
پی نوشت2: بقول شهید آوینی: مبادا غافل شویم و روزمرگی ما را از حضور تاریخی خویش غافل کند...
پی نوشت3: بعضی وقتا ما چیزی هستیم که نمی خوایم و گاهی وقتا دوست داریم شبیه کسی باشیم اما نمیتونیم... تا حالا اینطوری شدی؟... اگه شدی ببین تو این دنیای به این بزرگی نقشت چیه و کجاش قرار داری؟
چند روز پیش یه داستانی رو از سوره طه خوندم گفتم شاید بد نباشه شما هم بدونید که البته می دونید اما قضاوتش با خودتون...
خداوند به حضرت موسی میگه به سمت فرعون برو ولی باهاش با نرمی و آرامش حرف بزن. حضرت موسی میگه خدایا تو که اخلاق فرعون رو میدونی اگه عصبانی شد من بازم آروم باشم؟
خداوند میگه: من به تو گفتم این کار رو بکن. اگه قرار بود به یه پیامبر دیگه این کار رو می گفتم بهش می گفتم تو هم عصبانی شو...
حضرت موسی میگه : خب میشه دلیلش رو بهم بگی؟ چرا من باید اینطوری رفتار کنم؟...
خداوند میگه: چون فرعون به گردنت 15 سال حق پدری داره...واسه همین تو باید باهاش با نرمی و آرامش حرف بزنی...
خب بچه ها ما با پدر و مادرمون چطوری حرف میزنیم؟
پی نوشت1:همیشه وقتی منتظر نیستی خدا بهت جواب میده...
پی نوشت2: خداوندا راهی نمی بینم آینده پنهان است اما مهم نیست همین کافی است که تو مرا می بینی و من تو را...
پی نوشت3: بعضی وقتا ما چیزی هستیم که نمی خوایم...گاهی وقتا دوست داریم شبیه کسی باشیم اما نمی تونیم...
خدا با صد هزار جلوه بیرون می آید تا تو، او را با صد هزار دیده تماشا کنی...
اما تو تمامی دیده هایت را می بندی... او هست ، تو نیستی...
گاهی کودکی می شود و به دارالتأدیب می رود تا به همه آدمها اعلام کند که چقدر بی عاطفه اند... گاهی حلاج می شود و بر دار می رود تا نشان دهد ناسپاسی و بی ایمانی مردمان را... متأسفانه ما پرستنده مفاهیم هستیم ، نه خدای زنده و حاضر...
پی نوشت1: برای دیدن چیزی باید او را جستجو کرد، باید آن را خواست...
پی نوشت2: بسیاری از مردم موجودند ، اما وجود ندارند...
صفحات زندگی ما آدمها تا یه جایی سفیده، مهم نیست کی شروع می کنیم یا چقدر می نویسیم... ولی چقدر خوبه که آدم صفحات زندگیش رو زودتر پاک کنه... پاک از خطوط اضافه و اشتباه... و اگر هم روزی اشتباه کردیم یک روز از یه جایی شروع کنیم... ولی زیباترین کلمات رو در همون چند خط آخر بنویسیم...
پی نوشت1: اینا رو یکی پشت یه کتابی که بخاطر روز تولدم بهم هدیه داده بود برام نوشت...من که تازه فهمیدم و درک کردم چی گفت... نزدیک به 200 روزه که خبری ازش ندارم ...خوشحال میشم یکی منو از وضعیتش مطلع کنه...یه آشنای غریب...یه غریبه آشنا و دیگر هیچ...
پی نوشت2: تا حالا به این نکته فکر کردید که رفتار ما آدما مُسریه؟... حالا به این فکر کنید که آیا رفتارهامون واقعا ارزش سرایت رو داره یا نه؟!...
آسمانی باشید و مهربانترین
گمان کنم ... نه ! ... مطمئن ام ... در معادلات اعتقادی ام حفره یی عمیق به وجود آمده ... حفره یی با شعاعی بزرگ تر از شکست یک انسان ... حفره یی که هر لحظه بزرگ تر ... عمیق تر ... دهشتناک تر می شود ... سیاه چاله یی که دارد همه ی من را می بلعد ... این صفر و یک های مجازی اعلام یک ورشکستگی فلسفی ست ... این راه ٬ بی راهه بود و این خیابان بن بست ... این روزها چقدر محتاج یک ناجی ام ... .
این روزها چقدر نیستی ... این روزهای خالی ِ جای تو ... این روزهای سخت ... این روزهای سرد ... این روزهای شب ... این روزها چقدر محتاج دست های ات شده ام ... که دلتنگی امان می برد ... که اشک نیست ... که چشمه ی غزل خشکیده است و ... واژه ها مسموم اند ... این روزها چقدر نمی شود تو را یافت ... نوشت ... مرد ... چقدر تنها شده ام ...
****************************
پی نوشت ۱: هیچ چیز واقعا خراب نیست حتی ساعتی که از کار افتاده دو بار در روز زمان را درست
نشان میدهد...یعنی دل من هم میتونه؟؟؟...
پی نوشت۲: بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید...
یه روز حضرت موسی علیه السلام از خداوند پرسید: خدایا! اگه خودت یه خدایی داشتی، از خدای خودت چه تقاضایی می کردی تا اونو برات برآورده کنه؟؟؟
خداوند پاسخ داد: از خدای خودم می خواستم که به من توفیق خدمت به خلق خودش را بدهد...
ماه رمضون هم با تمام فراز و نشیبهاش و زیباییهاش تموم شد... چیزای زیادی در این ماه رمضون یاد گرفتم... کارای خوب و بد زیادی انجام دادم که شاید بشه بعدا بهشون بعنوان یه تجربه خوب نگاه کرد... میدونی دوست خوبم!!! تازه کارمون شروع شده و اگه بتونی چیزایی رو که یاد گرفتی و کارایی رو که طی این یه ماه انجام میدادی رو ادامه بدی اونوقت میتونی راحت دعا کنی که اللهم عجل لولیک الفرج... بیاییم بیشتر به بنده های خدا کمک کنیم اونم بدون هیچ چشمداشتی ، یعنی یه نیت خوب و ناب داشته باشیم... به کوچیکتر از خودمون بیشتر محبت کنیم و این موضوع رو درک کنیم که می تونیم ازشون چیزایی یاد بگیریم که بزرگترا بلد نیستن...
پی نوشت1: طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست
پی نوشت2:یکی خوب نمی بینه و یکی خوب رو نمی بینه... تا حالا چند بار اینطوری شدی؟
پی نوشت 3: یه نگاه به ماه رمضون و گذشتت بنداز...حالا ببین چقدر به خودت بدهکاری ؟ چقدر به آدمای پیرامونت و چقدر به خدا ؟!...
سلام برادر شهيدم! نامت چه بود؟ يادم رفته است.
سلام مرا هم به حضرت روحالله برسان! برادر شهيد من، خدا هنوز زنده است؟
نکند تو ديگر برادر من نباشي؟ سلام برادر شهيد من!
برادر! امروز ديگر بر سر خواهرم چادري نيست تا که از خون سرخ تو سياهتر باشد!
برادر راستي، کربلا که اسطوره نبود، بود؟
سيدالشهدا را ميشناسي؟ من مايکل جکسون را ميشناسم،
و هاکلبري فين را! تو چطور؟ بيل گيتس را ميشناسي؟
در اين دوره زمانه، حرف از بازنگري در دين خدا زده ميشود،
براي خدا هم نسخه ميپيچند! برادر! خدا آيا حواسش نبود چه ميگويد؟
اينجا گرگ و ميش است!
البته نه به خاطر اينکه خورشيد هنوز سايهي گرمش را بر سرمان نگسترانيده است،
بلکه به خاطر شبيه بودن ذاتي گرگها و ميشها!
هم گرگها لباس ميش پوشيدهاند و هم ميشها تابلوي من گرگ هستم بر گردنشان آويخته!
برادر شهيد من، فانوس داري؟ براي خودت نگه دار. من اين وضع را دوست دارم.
تو را هم دوست دارم.
نکند از قاب عکس بيرون بيايي!
برادر شهيدم!
بسيار دوستت ميدارم اما از من مخواه. مخواه که مانند تو بيانديشم
و در انديشه شهادت باشم. برادر اينجا آزادي انديشه است!
راستي در ملک خدا هم آزادي هست؟ نيست؟
خب پس نميفهمي چه ميگويم، اين آزادي که ميگويم خيلي چيز خفني ست!
گرگ و ميش ميکند همه جا را، حتي بهشت را!
برادر شهيدم! راستي نامت چه بود؟ يادم رفته است .........
پی نوشت۱: این متن رو تقدیم میکنم به سید شهیدان اهل قلم و به حاج همت دوست داشتنی ام...و به شهید چمرانی که هیچوقت نفهمیدم کی بود...
پی نوشت۲:
امروز صدبار خواندم تو را و دانه های تسبیح یکی کم آمد ! ...
اولین شب قدرهم اومد و من هنوز گیجم ... تا حالا به فلسفه ی ماه رمضون فکر کردی ... به همین شب قدر فکر کردی ؟ ... سوال : ببینم این که خدا می گه : تو روزه بگیر ٬ من برای هر نفسی که می کشی ثواب یه سبحان الله می نویسم ... اگر بخوابی ثواب نماز قبول شده می نویسم و ... . می گه : بیا شب قدر در خونه ی من ... این شب به تر از هزار ماهه ... این ها یعنی چی ؟ ... انگار دنبال بهانه می گرده ... به هر بهانه یی شده می خواد ببخشه ... می خواد بهمون ثابت کنه که ...
فکر کن ... یه نفر هم پولدار باشه ... هم خوش تیپ باشه ... هم مشهور ... هم محبوب ... هم ... هم ... هم . حالا اگه تو بخوای ببینیش ... یا ازش چیزی بخوای ... ببخشید شما باید وقت قبلی می گرفتید ... ایشون الان جلسه هستن ... کلی انتظار ... آخرش هم معلوم نیست بشه ... نشه ... اما انگار مناسباتی که تو وضع می کنی با مناسبات اجتماعی ما فرق داره ... انگار فرق می کنه که تو همه ی این ها رو داری ... در بهترین حالت ... زیباترین ... اصلا زیبایی رو خودت آفریدی ... محبوب ترین ... مشهور ترین ... مالک ترین ... اما می گی : هر کس ۱۰ بار منو از دل صدا کنه جوابشو می دم ... گفتی شب بیام در خونه ات تا کسی نفهمه چقدر دستمون خالیه ... این تو هستی که دنبال مایی !!!! این مناسبات روی زمین ٬ مناسبات خنده داریه ... ولی تو مهربون تر ... عاشق تر ... اصلا خدا تر از اونی هستی که ... تو دنبال بهانه می گردی برای این که ما رو به زندگی جاودانه کنار خودت برسونی ... ما دنبال بهانه می گردیم تا ... نه ... دیگه نمی گم ... من امشب قول دادم ... به تو ... به خودم ... حاشا به لطف و کرم و مغفرتت اگه چیزی از گذشته ها هنوز مونده باشه ... یا رفیق من لا رفیق له ... .
*********************
پی نوشت۱ : ای سفر کرده که صد قافله دل همره توست ! ... امشب پرونده هامونو دقیق نخون آقا ... !
پی نوشت۲: بچه ها تو این شبا همه رو دعا کنید...کسی رو جا نذارید...
الهی
داراتر از من کیست که تو
دارایی منی...

